محل تبلیغات شما

ذهنمون هرچقدم قوی باشه،بازم ممکنه چیزی از یاد بره

طعم خوش ۲۸ فروردین میره تو رگامو برمیگرده

از صبحی ک چشامونو باز کردیم تو آزمایشگاه بودیم.(هی باید آب میزدیم تا بیاد:))) )

بعدشم کلاسای شیرینشو رفتن واسه خرید کروات و بلوز صورتی واسه حضرت یار.

ما جز معدود آدمایی بودیم ک چند ساعت قبل عقدشون با خیال راحت تو خیابون میگشتن و سعی میکردن جوونی کنن و در عین حال خودشونو واسه یه مسئولیت بزرگ آماده کنن.

ساعت۳ رفتیم دور میدون امام رضا ،بندری و فلافل سفارش دادیم

حدود ۴.۳۰-۴برگشتیم خونه و مقدمات انجام دادیم

تا نهایتا ساعت ۷و خرده ای بود ک ما قبول کردیم مثل کسی ک میره اول ابتدایی ،یه دفتر نو برداریم بالاش کنار  بسم الله  اسمای خودمونو بنویسیم و الفبای مشترکمونو شروع کنیم.ما همون موقع پذیرفتیم و قول دادیم ک ممکنه همیشه ۲۰ نباشیم ولی واسه ۲۰ بودن نهایت توانمونو بذاریم 

الان ۷ ماهه ک سعی میکنم هر روز یادم باشه خدارو واسه تندتر زدن قلبم،واسه جوونه‌ی عشقی ک حالا تبدیل ب نهال شده شکر کنم

حال خوبی ک کنارت دارم

به وقت مرور ۲۸ فروردین

چه شیرین نشستی بر تخت وجودم پادشاهم

ک ,واسه ,تو ,فروردین ,کنن ,۲۸ ,۲۸ فروردین ,بالاش کنار  ,کنار  بسم ,بسم الله  ,الله  اسمای

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

صـنایـع پـیـچ و مهره دیـاکـو یادداشت های روزانه من صبوح سعادت